جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

72-سفر یهویی- کلی خبر داغ - ما داریم میریم

1392/3/14 22:50
نویسنده : 💚رستا💙
1,449 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم .
انقدر از این دوستان وبلاگی غر غر سر خودم شنیدم که مجبور شدم بیام و با تنبلی وب رو آپ کنم
به علت کمر درد شدید که تحملش دیگه واقعا داره سخت میشه سعی در خلاصه نویسی دارم
البته یکمی واسم زوده که از کمر درد بنالم اما چاره چیه؟؟!! نمیدونم چرا انقدر زود کمر درد شدم....
- اول از همه از مامانی هدیه جون ممنون که من رو به این مسابقه دعوت کرد ،
مرررررررررررررسی
- قول قول که در اولین فرصت این مسابقه رو اجرا کنم زبانکده محصل
- حال مادری خیلی بهتر شده و تقریبا برگشته به همون حالت قبلش و به قول معروف از شوک کامل درومد
مرسی از مامانی توت فرنگی که راهکار خوبی یادم داد و دقیقا حق با ایشون  بود!
- شب بعد از اینکه منو گرفتند عزا گرفته بودم که چجوری به اقا زانیار خبرش رو بدم چون میدونستم که از دستم عصبانی میشه که یجوری رفتم بیرون که جلب توجه کنم!!!(در حالی که همگان شاهد که من بی تقصیرم!)
- با بدبختی بهش گفتم یجوری که نه سیخ  بسوزه نه کباب!
- کلی bahs  و جدل کردیم که نتیجش این بود!
من دارم میرم پیشه آقای همسر و بلیط هواپیما هم گرفته شده!زبانکده محصل
- این مدت در هاله تدارکات سفر بودم
- مامان بابام هم خداروشکر موافقن!
- ۳ روز دیگه وقت چکاپ دکتر دارم ، آخرین دیدار با دکترم تو ایرانه (دلم واسش تنگ میشه ، ماااااااه بود ماااااااااه )
- انقدر بار و بندیل زیاده که هرکاری میکنم ، نمیتونم چمدون ببندم
- از سایای عزیزم خیلی شرمنده شدم که وقتی اومد تهران ندیدمش ......انقدر که از روش خجالت میکشم ، اگه اون گرفتاری ها نبود نمیزاشتم از پیشه خودم تکون بخوره
عزیزه دلم ایشالله بار بعدی اینبار در کنار آقای نینی!
- زهره جونم ، نمیدونم که چرا دیگه جواب ندادی؟ مشکلت حل نشد؟ غیبت طولانی شده دلم تنگهههههههه
- خانم فریبا خانوم هم که معلوم نیست کجا غیب شدن؟!!!
- هنوز با زانیار موش و گربه بازی ادامه داره اما خودمونیم ها دلم کلی واسش تنگ شده!
- اسم نینی با قره کشی از بین اسامی ، به ۴ تا اسم کاهش پیدا کرد: آرتان ، مارتیا ، شاران ، کاوان
دیگه اینکه تازه گی ها این نیم وجبی از سر شب تا خود صبح بیداره و داره وول میخوره زبانکده محصل، ۴ روز پیش اولین لگد جانانه اش رو در سن ۵ ماه و چهارده روزگی نثارم کرد جوری که از جا پریدم محصل، تا ۲ ساعت نمیدونستم از شوق و شوکش کاری بکنم ، فکر کنم واسه کسی که این موضوع رو تعریف نکرده باشم فقط خواجه حافظ شیرازیه!!
هفته ی پیش هم ۲ بار سکسکه کرد برای اولین بار و خیلی کم ، کلی قلقلکم گرفت و همراه هر تکونش خندیدم
خیلی دوسش دارم
- باز هم میام ، اینبار با کلی عکس!زبانکده محصل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (60)

مامان عاطفه
15 خرداد 92 0:31
سلام خانومی خوبی؟
برم سر اصل مطلب،من از بین اسما مارتیا رو انتخاب کردم....آخه خیلی دوس دارم این نازپسرو صدا کنم.
زود باش یه اسم براش انتخاب کن،بابا جون این نازپسر میشنوه تو باید صداش بزنی تا با اسمش آشنا بشه.
سفر بهت خوش بگذره مراقب خودتون باشید.
بووووووس راستی پیش امیررضا هم بیا دلش برا خاله و پسر خالش تنگ میشه


سلام عاطفه جونم ،
وااای منم خیلی دلم میخاد تمشکم رو با اسم صدا کنم اما انتخاب واقعا سخته،،...
نمیدونی ghoreh که انداختیم، چقدر برای اون اسمای از دست رفته غصه خوردم.....
حالا ایشالله از بین اینا یکی تا دمه رفتنم قطعی میشه
آره martiya خیلی قشنگه....
چشم عزیزم ، شما و امیررضا تو قلب ما جا دارین
مهسا مامی لیانا
15 خرداد 92 0:45
گلم برای همیشه داری میری؟؟؟
خوشحالم که بلاخره دوری از آقای همسر تموم میشه
مواظب رستم جونم باش مسافرت خارج از کشور ریسک بزرگیه اما خدا بزرگه گلم
سفرت بی خطر عزیزم


نه عزیزم ،
اما تا به دنیا اومدن نینی و یکم بعدش که از آب و گل در بیاد فکر میکنم که همونجا بمونیم ،
بعدش میایم.....
باید دید که شرایط درس و دانشگامون به کجا میکشه
اگه انتقالی بدن که میایم ایران ....
اگرم که نه باید همونجا سر کنیم....
فلا تصمیمی برای زندگی اونجا یا اینجا نداریم.....
فلا در جهت بادی به هر سو هستیم!
مامان یگانه
15 خرداد 92 1:01
رستا جون انشالله که سفر بهت خوش بگذره ما را بی خبر از حالت نذاریا؟؟؟خداراشکر که مادربزرگت بهترشدن.قربانت


مرسسسسسی عزیزم ،
چشم تا وقتی که برم سعی میکنم چندتایی پست بزارم ،
ممنونم که به یادمی
نمیدونی که چقدر خوش حالم میکنی
یگانه خانومی خوشگل و ناز و بانمک خودم رو ببوس
مامانی آرتین
15 خرداد 92 2:31
سفر بی خطر گلم.نمیدونم چرا اسم رفتن که میا دلم میگیره...
منتظرتیم در اولین فرصت آپ کن.مواطب خودتو رستم دستان باش.بوس


الااااااهی قربون دلت بشم من سولماز جون ،
چشم عزیزم
آرتین چشم قشنگم رو ببوووووووس
دوسسسسستون داریم
nira
15 خرداد 92 7:16
سلام رستا جون چطوری ؟جونم به این پسره با اون لگداش. پس داری می ری سفر خوش بگذره مواظب خودت باش


مرسسسسسسسسی نیرااااا جون قربونت برم من،
چشم عزیزم اما هنوز یکم تا رفتنمون مونده
اب نبات
15 خرداد 92 9:16
سلام عزیزم سفر بیخطر....خووووووووووووووووووووووووووووووووش بگذرررررررررررررررررررررره


مرررررررررررررررررررسی زهرااااااااا جونممممممممممم
شمااااا ماااااااااااهی
مراقب شیرین عسل من باشیااااااا
مسيحا
15 خرداد 92 10:32
انشالله به سلامت ،هميشه به شادي و گردش ، راستي ني نيت هم حتما خوشگل در مياد چون باباش كُرده آخه ما هم كُرديم


عزیزم بسیار بسیار خوشحال و خوشوقتممممممم
اگه این اقا پسر ما مثل مسیحای شما بشه که ما دیگه از دنیا چیزی نمیخایم
ببوسش این خوشگل چشم آبی رو
مامی محمدمهدی
15 خرداد 92 13:59
سفرت بی خطر، عزیزززززززززم


مررررررررسی مامانی مهربون و نازنین
مامان منتظر
15 خرداد 92 14:22
رستا جون یه وقت از پیش ما نری خارج از کشور منکه اینطوری حدس زدم ما کلیییییییییییییی دلتنگت میشیم


درست حدس زدی عزیزم میرم پیش زانیار اما نه برای همیشه که....
دوباره برمیگردیم ایشالله
کی گفته که قراره برم ، تا این وروجک به دنیا بیاد هستم ،
وسوسه شدم که نینی فرزانه جونم رو هم ببینم
مامان ازاده
15 خرداد 92 16:08
بسلامتی-انشالا هر جا هستید سالم باشید
از تکونای نی نی نگو -نی نی من که شب و روز نمیشناسه
هر و قت شبا بیدار شدم این فسقلی در حال ضربه زدنه


عزیزم پسر منم دسته کمی نداره ، شب تا صبح بیداره ،
در حال شنا کردنه یا ضربه زدن
بعضی وقتا منو هم بیدار میکنه!!!
اونوقت صبحا و ظهر ها چرت میزنه!
از الان کلا بچه سازه مخالفه!
وای به وقتی که بیاد!
sara
15 خرداد 92 16:52
سلام
من همیشه خواننده خاموش وبلاگت بودم رستا جون.
نوشته هاتو دوست دارم چون با یه عشق خاصی می نویسی.
امیدوارم زندگیت هم همیشه پر از عشق و احساس باشه
سفرت بی خطر انشاالله


ممنونم عزیزم
چه حسه جالبی داره وقتی آدم با خواننده های خاموش وبش آشنا میشه....
بابت دعای خیرت تشکر میکنم
منم برای تو همینو میخوام
فقط کاش آدرس وبت رو میزاشتی بتونم بیام پیشت
مامان آوش و آویسا
15 خرداد 92 17:52
سلام رستای عزیزم ایشال... سفر خوبی داشته باشی خیلی مراقب خودت و نی نی باش عزیزم راستی چند تا عکس جدید گذاشتم(فقط به خاطر تو) فرصت کردی ببین حسابی با همسرت خوش بگذرون و تا اونجا که ممکنه واسه خودت عشق و حال کن


سلام عزیزم ،
مرررررررررررررسی و چشم حتما
واااااااااای عکس گذشتی الان میامممممممممممم
هدیه
15 خرداد 92 19:30
سلام گل من به سلامتی انشالله سفر خوبی برات باشه و در کنار همسری بهت خوش بگذره
دلم برای خواهر گلم تنگ میشه
مواظب خودت باش درضمن بهترین کارو می کنی که می ری کنارش اینجوری یکمی از دلتنگیات کم میشه راستی مواظب جوجوی خاله باشیاااااااااااااااااااااااااا



سلام هدیه جون
عزیزم منم دلم واست ی زره شده
خوبی؟ امتحانا چطور بود؟
آره عزیزم اینجوری خیلی واسمون بهتر میشه
چشم حتما ممنونم که همیشه به یادمی
دوسسسسسسسسست دارم و واست بهترین ها رو از خدا میخام
مریم مامان عسل
15 خرداد 92 19:32
سلام رستا جان. چطوری مامان کوچولو؟
ممنون عزیزم.
اتفاقا بعد از کامنتی که براتون گذاشم، من منتظر پیامی از طرف شما شدم، اما هیچی دریافت نکردم و گمانو بر این گذاشتم که تمایلی برای آشنایی ندارید.
حدس میزنم کد امنیتی رو اشتباه وارد کردید که کامنتی به دست من نرسیده.
به هر حال خیلی خوشحال شدم که به وبلاگ عسلم اومدی عزیزم بازم منتظر حضورت هستم.


حتما همینطور بوده عزیزم
به هر حال خوشحالم که پیدات کردم
چشم حتما میایم پیشتون
بوسسسسسسسسس واسه شیرین عسل ناز
SaYa
15 خرداد 92 21:49
رستا خصوصی


سلام سایا جونم
نمیدونی چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم کامنتتو که خوندم
عزیزم دل به دل راه داره من خیلی بیشتر دوست دارم
بعدش هم قرار نیستش که موندگار بشم ایشالله برمیگردم با نینی
حتما هم میایم و خاله جونش رو از نزدیک میبینیم
قربون دلت برم که انقدر نازکه عزیزم
ایشالله عروسی شما خودم میام از اول تا آخر مراسم میرقصم
اصلا نگران هیچی نباش حالا حالا ها باید رستاای غرغرو رو تحمل کنی
fateme
15 خرداد 92 22:09
رفتي مارويادت نره


نه عزیزه دلم این چه حرفیه؟؟
مامان عاطفه
15 خرداد 92 23:11
عزیزم انشالله زود میرسی به دوران من!
چشم بهم بزنی میگذره و بعد باید دلتنگ اون روزا بشی،مثه من که یاد هفته 8که میوفتم اشک تو چشام جمع میشه،اونموقع هیچی احساس نمیکردم و سخت منتظر 4،5ماهگیش بودم،حالا بدجور منتظر به قول تو لمس دستای مینیاتوریش هستم
خوووووب لذت ببر عزیزم،با تکوناش و سکسکه هاش حال کن.قربونش بشم من
راستی اینقد اون لباسا رو دستمالی نکن،بابا منم کلی ذوق دارم ولی سریع تو 7تا سوراخ قایمش میکنم،چند شب پیش هم یه لباس ناز سه تیکه محمود برا امیررضا خرید و کلی باهاشون حال کردم و خودم ب محمود گفتم خودت این لباسارو یه جایی قایم کن تا من ندونم کجا میذاریش


چشم خاله جونی
عزیزم تو هم زیاد عجله نکن
امیر رضا سر وقت خودش باید به دنیا بیاد که به امید خدا با هیچ مشکلی روبرو نشه
منم همش بی صبرانه منتظر به ماه های تو برسم ،
اگه همین الان بهم بگن بزرگترین آرزوت چیه میگم دوست دارم بچم الان بغلم باشه
وای عاطفه چه دله بزرگی دآری مادر منو که ی ثانیه نمیتونن از رخت و لباسش جدا کنن
مامان عاطفه
15 خرداد 92 23:15
وااااای رستا جونم از ترک نگوکه دلم خونه.
همین که خاطر ناز پسرم عزیزه وگرنه میمردم،
واقعیتش دارم افسردگی بارداری میگیرم.
راستش من خیلی خیلی مراقب بدنم بودم ،چون مامان و خواهرم موقع حاملگی بدنشون ترک خورده،منم خیلی تلاش کردم ولی همون اوایل فقط و فقط رون پام شروع ب ترک کرد،و الان که رفتم تو 8تازه چند دونه زیر دلم ترک زده و داره میاد بالا.
عزیزم تو اگه هنو ترکهات شورو نشده مراقب باش و اصلا نخارون و دائم چربش کن.حتی می می هاتو.
سعی کن زیباییه اندامتو حفظ کنی.
در ضمن ترک بد نیست.............افتضاحه


الااااااااااااااهی بمیرم
میفهممت به خدا
منم خیلی وحشت دارم
ولی چشم آب نمیخوره که سالم بمونم
مامان منم ترک داشت تو باردارش
میگن برای ۹۵% خانمهای باردار اتفاق میوفته
اما بعد از زایمان کلی کرم و پماد هست که درستش میکنه
البته برای مامانم یکمی چین و چروک های زیر شکمش مونده
وااااااااااااای عاطفه منم دارم میمیرم
دلم برای زیباییهاام تنگ میشه
واقعا مادر ها از چیاشون که نگذشتن
مامان عاطفه
16 خرداد 92 0:06
سلام عسیسم.
شما به یه بازی دعوت شدین.تشریف بیارین


merrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrsi عاطفه ی مهربونم
چشم در اولین فرصت انجامش میدم مرررررررررررررررررررررررسی
زهرا
16 خرداد 92 0:08
سلاااااااااام رستا جونییییییی - خوبییییییی؟؟؟؟خوشییییییییییی؟؟؟
بعد ی مدتی بالاخره من اومدم!!!
سفر خوش بگذره رستاجون ولی راستش یکمی ناراحت شدم آخه تازه داشتیم باهم دوست میشدیمااااااااا!!!
ولی ایشالا بهت خوش بگذره-مواظب خودتو نی نی جان هم باش دوست خوبم


به به بلاخره ما شمارو بعد از چندی زیارت کردیم ،
فکر کنم دفعه ی بعدی که بیای نینی به دنیا اومده باشه
با امتحانات چه کردی؟
عزیزم من که نمیخام کلا برم
باز هم میام پیشتون
sara
16 خرداد 92 2:02
رستاجون
آدرس وبم رو گذاشتم
البته وبم هم مثل خودم خاموشه
وبلاگ رو برایه خواهرم درست کردم ولی چون فعلا مشغول درسم نمی نویسم
البته از 20 روز دیگه شروع میکنم
(کنکور رو که دادم میام)
به ما افتخار میدی اگه سر بزنی


امیدوارم تو کنکور موفق باشی خانومی
چشم حتما میام پیشتون
فلا درست واجب تره
تموم که شد خبرمون کن
متین من
16 خرداد 92 2:56
سلام رستا جون الان نمیتونم پست قبلی ت رو بخونم متین بدجوری اذیت میکنه ولی به موقع برمیگردم میخونم داری میری سفر بسلامتی ایشالا سفربی خطری داشته باشی حواست به نی نی هم باشه کمردرد هم طبیعه من از اسمها آرتان دوس دارم


سلام سمانه جون ،
ای جااااااااان شیطنت های متین جون هم برای خودش شیرینه
میفهممت عزیزم
باز هم ممنون که با این همه اومدی پیشمون
منم آرتان رو خیلی دوست دارم ،
میبوسمتوووووووون مادر و پسر خوشگل
مامان امیر حسین
16 خرداد 92 3:03
سفر بی خطر مامانی،خیلی خوبه که میری،ولی اونجا دست تنها یه مقداری سخته،نی نی ماههای اول مراقبت شدید می خواد،خدا همراهت باشه.


مرسسسسسی عزیز دلم
میدونم خانومی
پس آقای پدر و خونواده ی محترمش به چه دردی میخورن؟
اما عزیزم بدون شوخی مامانی خودم هم با بابا برای تولدش میان پیشمون ،
فکر نکنم که منه بی تجربه رو دست تنها بزارن و برن
مهری
16 خرداد 92 7:46
سلام رستا جون. من که حسابی بهت عادت کردم و روزی چند بار بهت سر میزدم. حالا چکار کنیییییییییییییییییییییم مسلما بهت حسابی خوش می گذره. خوش یاشین و صحیح و سالم. حتما برامون پیغام بزاری . بازم منتظرتیم. زهره جونم حالش خوبه. فقط یکم سیستمش مشکل پیدا کرده و بهادر کوچولو هم حسابی شیطون شده و همش چهار دست و پا می کنه و کلی کنجکاوی.


سلام مهری جون الااااااهی من فدات بشم عزیزم ، ناراحت نباش
تو همیشه زیادی بهمون لطف داری
اما فکر میکنم که اشتباه متوجه شدی
ممکنه که مکان فعلیم عوض بشه
اما همچنان این وبلاگ رو خواهم داشت و تند تند هم سر میزنم تا به دنیا اومدن رستم کوشولو
بعد از اون وبش رو مجبورم حذف کنم و برم
حالا حالا ها هستم پیشتون قربونت برم
SaYa
16 خرداد 92 17:05
عاااشقتم
بورم نمیشه داری میری
اونجا رفتی توروخدا ساک باز نکرده بیا نت و از سلامتی خودتو پسری بگو
واست کلی دعا میکنم که به سلامت برسی


ممنونم عاشق تو و اون دله مهربونتم ،
چششششم عزیزه دلم
خوشگل من ، انقدر ناراحت نباش ، میخای تورم با خودم ببرم
الهام مامان علیرضا
16 خرداد 92 17:25
به سلامتی عزیزم
مراقب خودت و نی نی باش



چشم الهام جون همیشه مهربونم
علیرضای شیطون بلارو میبوسم از راه دور
دوسسسسسسسستون دارم از ته قلبم
ایشالله همیشه شاد و خوشبخت باشید
SaYa
16 خرداد 92 18:45
chera webo hazf koni rastaaaaaaa?
نیلوفر
16 خرداد 92 19:12
سلام رستا جونی،ببخشید این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود...........
رستا جونی به همین زودی رفتی؟
اصلا هنوز تو شوکم،یهو وا رفتم
دلم برات تنگ میشه
انشاالله هر جا که باشی شاد و سلامت باشی دوست خوبم


نیلوفر من عزیزم هنوز که خبری نیست ، فعلا خبرش رو به شما دادم
هنوز سر جامم
دمه رفتنم ی پست خدافظی موقت میزارم ،...
در ضمن برسم باز هم آپ میکنم
این وب تا دنیا اومدن رستم ادامه داره.....
ناراحت نباش
حمیده
16 خرداد 92 23:16
رستاجووووونم خوشحالم که فاصله بین شما وهمسرتون از بین.میره وناراحتم که داری از ایران میری....
از اونجا وبتو به روز میکنی دیگه؟


حمیده جونم ،به خدا دلم واستون خیلی تنگ میشه اما بله حتما به روز میکنم
مامان حمید کوچولو
17 خرداد 92 1:04
آخه رستا جون داری میری؟

میری برای همیشه یا این که برمیگردی ؟بعد زایمان یا قبلش؟یعنی وبت میره تو بایگانی؟
تو دختر ساده ودل پاکی هستی همه چی رو اون طوری که هست مینویسی ساده و بی غل و غش.

سفرت بی خطر باشه خواهر جونم
دوست داریم برای همیشه


سلام ،
واقعا ممنونم که به یادمیییییییییی مامانی حمید جون
نه عزیزم برمیگردم
الانم نمیرم تقریبا نزدیک ۲ هفته ی دیگه
میرم که برای زایمان اونجا باشم
بعدش ۳-۴ ماه بعد که نینی از آب و گل درومد برمیگردیم
مررررررسی واقعا ممنونم سبب خوشبختیه منه که اینارو میخونم،
خیلی خوشحالم که اینجوری فکر میکنی...
البته اینا همه برمیگرده به دله پاکه خودتون
پسر توپولیه نازنین رو ببوسی
مامان ریحان
17 خرداد 92 1:30
سلام
آخی عزیزم خوشحالم که داری میری پیش همسری
از اتفافی که برات افتاده خیلی ناراحت شدم خدا ازشون نگذره آخه یه مو یا مانتو کوتاه یا هر چیزه دیگه چه خطری می تونه داشته باشه
سفرت بی خطر باشه رستا جون من الان تو سفرم و بعد از مدتها وقت شدش که بیام نت و شما تو لیست 5 نفر اولی بودی که اومدم و بهت سر زدم


سیما جون سفرت به خیر ،
ایشالله همیشه در سفر باشی و بهتون خوش بگذره ،
دوربین بردی دیگه؟
ما عکس های ریحان جونو از تو میخایما!!
واااااااااای عزیزم مرررررررررررررررسی که انقدر به فکرمی
خیلی دوستون دارم
آره میبینی به همه چی گیییییییییییر میدن ، خدا حقشونو بزاره کف دستشون ایشالله
مامان آرشیدا کوچولو
17 خرداد 92 1:53
عایا اونجا هم دسترسی به اینترنت داری ؟ یعنی میشه بازم به آپی عایا ؟ اگه رفتی از این عکس خوشمل ها بذار اون فاطی ها ببینند دلشون بسوزه


بله عزیزم اونجا که تنها چیزی که فراوونه همین اینترنته اونم از نوع پر سرعتش
چشم حتما ، اما ز کدوم عکس ها منظورته؟
مامان آرشیدا کوچولو
17 خرداد 92 1:55
رستم و رستا چقدر اسم نی نی گولو به اسم خودت میاد دستت رو ببوس بگذار روی شیکمل ات الان



اره به خدا میبینی چقدر باهم جوریم عزیزم رستم اسم مستعارشه که خاله زهره روش گذشته از اولین روزی که فهمید اومده تو دله مامانش .
اسم اصلیش این نیستاااااااا
شیدا
17 خرداد 92 12:50
زود به زود خبر بده
سفرت بی خطر مامان کوچولو


چشم ، مرسی مامان کوشولو (شما هم خیلی بزرگتر از من نیستیااااااااااا )
شیدا
17 خرداد 92 12:53
عرفانم خیلی بی احساسه
شنبه میره برای بررسی موقعیت


مامان امیـــــرعلی (پســـرکــــــ شیطـــون)
17 خرداد 92 13:40
ســلام گلم ///
منم خیلی خوشحالم که همسنیم....
ممنون عزیزدلم ...
هنوز دیر نشده ایشالا بدون دغدغه پســـــر گلتـــ و بزرگـــــ کنی...
گلم از محفوظ بودن رمز خیالت راحت
ممنون که مارو لینکــــ کردی...
همیشه خوش و سلامت باشیـــــــن



خواهش میکنم عزیزم با افتخار بوده ،
مرسسسسسی شما هم ایشالله همیشه خوب و خوش باشییییییییین
SaYa
17 خرداد 92 14:43
مگر می شود مهربانی را ثبت کرد،یا محبت را توضیح داد؟
مگر می شود عاطفه را رسم کرد؟....مگر می شود خدا را نوشت؟!!!!
اما ما در این خانه های مجازی محبت را بدون چشم داشت به یکدیگر تقدیم میکنیم و بدون کلامی بدگویی با یکدیگر زندگیمان را قسمت میکنیم
و اینجاست که ما مهربانی را ثبت میکنیم
دوست خوبم روز دوست مجازی به تو عزیزم تبریک میگم...
شاد باشی


واااااااای مرسی عزیزم ،
اصلا از وجود ی همچین روزی خبر نداشتم
سورپریز شدم!!!
عمه ی آتنا
17 خرداد 92 15:40
رستا جون گفتی رمزو تلگراف میکنی ولی نکردی


شرمنده...
فریبا
17 خرداد 92 15:43
سلام رستا خوبی وای دلم برای تربچه قرمز که الهی خاله فداش شه تنگ شده رستاتمام ماجراهاتو خوندم ولی رستا شرمنده نمیتونستم پیغامی برات بزارم والا راستش بخای هادی عمل کرده و 2 هفته ای میشه همش در کگیر مهمون داری و مریض داری هستم و تازه الان فرصت کردم بخونم ببینم که چه بلاهایی سر تربچه دراوردی خدا خفت کنه


الاااااااهی ، دله منم برای سارینام تنگ شده
ناراحت شدم
ایشالله هادی هم زودتر خوب بشه عزیزم
زوووووووودی برگرد
مامان یاسمن و محمد پارسا
17 خرداد 92 16:04
سلام عزیزم رمز خدایا شکرت لطفا تایید نکن
فریبا
17 خرداد 92 16:34
چیشد یدفعه تصمیم به رفتن گرفتی رستای دیونه تازه من مرداد داشتم میومدم تهران ببینمت خیلی بدی رفتی اونجا مارو فراموش نکنی مامان رستای بد خیلی باهات قهرم بعدشم حتما نی نی دنیا اومد عکس تربچه رو برام باید بزاری رستایی نرو نامردددددددددددددد دوست خوب خودمبا اینکه تا حالا از نزدیک تدیدمت ولی دلم برات تنگ میشه


دله منم براتون ی زررررررررررررررررررررررررررره میشه عزیزم
حتما همو میبینیم ولی اینبار با نینی
میذریمشون پیشه هادی و زانیار باهم میریم میگردیم
نگران نباش
فریبا
17 خرداد 92 16:37
مسافرم میری یوقت یادت نره اینجا یکی چشم به دره منتظره اومدنت از سفره... سفر خوش دوست خوبم


واااااااااای فریبا چقدر تو مااااااااااااااااااهی
SaYa
17 خرداد 92 16:52
khosoosi azizam


الاااااااااااااهی مرررررررررررررسی عزیزه دلم
ممنون بابت حرفات و تمام دلداریهاات و ابراز احساساتت
خودم هم دوست ندارم اینکار رو بکنم اما مجبورم....
دیگه اینکه فلا نگران نباش تا وقتی دنیا بیاد این رستم خان ما
مامانش اینجا میمونه پیش شما
برای بعد از اون هم ی فکری میکنیم
SaYa
17 خرداد 92 16:55
رستا خصوصی
فریبا
17 خرداد 92 16:59
تو کجا بودی یهو مثل جن بو داده پیدات شد
اره هنوزم روی شکمم جای ترکها مونده


vay cheghdr bad
فریبا
17 خرداد 92 17:08
من اسم آرتان و شاران دوست دارم.به زانیار بگو ذخالت نکنه برای اسم ما زنها زحمت درد میکشم اونوقت مردا مثل گربه میپرن برای اسم گذاشتن روی بچه.راستی اسم ارشان هم قشنگه ها رستایی. وای رستا سارینا الان توی بغلم تمام موهام کند از ته همه موهای کنده شدم توی دستاشهاز بس هم صدا میده گوشام درد گرفته وای اینقدر فضول شده


وااااااااای فریبا چقدر خندیدم
حقته!!!
قفونه سالینای خودم برم
اگه منم بودم موهاتو میکندم
sheyda
18 خرداد 92 0:35
To kooochoolooye mani

Na ramz hamoone

Az unja up mikoni dige?



تو هم خانم دکتر خوشگل مایی
بله عزیزم حتما آپ میکنم
مامانٍ توت فرنگی
18 خرداد 92 10:01
وای اول که پست را خوندم فکر کردم میری یک سر بزنی خیلی برات خوشحال شدم
اما اینکه قراره 5-6 ماه یا بیشتر بمونی

بازم خوشحالم چون هرچی بیشتر کنار شوهرت باشی عشق و علاقتون هم بیشتر و بیشتر میشه دیگه ازین سوءتفاهم ها و گلایه ها هم خبری نیست
البته بابای تمشک کوچولو هم باید یکم از دردهاو سختیهایی که مامانی میکشه سهم ببره تا خیلی خوش بحالش نشه
یادت نره اونجا هم که رفتی وبلاگت را آپ کن و برای ما از اونجا، دکترها و سبک بارداری بچه داری اونا بنویس
همیشه خوش باشی


مرسی عزیزم
دقیقا همینه ، امیدوارم که مثل اوندفه ای هم حق با تو باشه
راستش زانیار خیلی دیگه داره خوش خوشانش میشه
یکمی برم اونجا ی ذره مسولیت به دوش بگیره تا بفهمه من چی میکشم
چشم عزیزه دلم در اولین فرصت بعد از رسیدنم حتما ادامه ی پست هارو میزارم
در مورد چیزهایی هم که خواستی حتما مینویسم
مراقب فرشته ی ناز و خوشتیپ خودم باش
مامان فتانه
18 خرداد 92 14:58
وای چه خوب که داری میری پیش شوهری


مامان ایلیا
18 خرداد 92 16:35
سلااااام رستا جون.
خووبی خانمی؟ایشالله سفرت بی خطر باشه عزیزم و کلی بهتون خوش بگذره.
یه عالمه هم مواظب نی نی خوشگلت باش.
راستی بازم به ایلیا کوچولوی ما سر بزن


مرسی مامان خوشگله
چشم حتما میام
SaYa
18 خرداد 92 21:41
دلتنگتم نفسیییییی


منم دلتنگت میشمممممممممممممم
SaYa
18 خرداد 92 21:41
تـنهــــا چیزی که خرجــــی ندارد

جـــاری شدن در ذهــــن دیــــگران است....

پس آنگونه جاری شــــوید

که خنــده بر لبانشـــان نـــــــقش بــــبندد ...

نه نـــــــفرت در دلشـــــــان

برای تو دوست گلم که جاری شدنت در ذهنم همیشه با لبخنده


فدات بشمممممممممممممممم
SaYa
19 خرداد 92 1:26
خیلی دلم برات تنگه رستا


عسیسم نگو اینجوری ،
منم دلم میگیره
الاااااااااااااااهی فدات بشم من
sahar
19 خرداد 92 3:49
مامان آرشیدا کوچولو
19 خرداد 92 12:36
ممنون بابت رمزت الان کجایی


من که هنوز جایی نرفتم عزیزم
راستی مامانی ارشیدا برای اینکه لینکتون کنم به اسمتون (اسم کوچیک) احتیاج دارم
ممنون میشم اینبار که اومدی اسمت رو بزاری
مامان هدیه
19 خرداد 92 12:50
سلام عسیسم خیلی خوشحالم برات ایشالا پیش همسری زندگیتون شاد و خرم سپری شه...مواظب نی نی کوشولومون باش منتظر پست های جدیدتم


مرسی مامانی ، ممنونننننننننننننننننم،
چشم حتما مراقب نینی هستم ،
هدیه خوشگل سرخ و سفیدم رو ببوووووووووس
shadi
19 خرداد 92 13:26
سلام رستا جان
اگه دوست داشتی به منم رمز مطالبو بده سفر یی خطر عزیزم


آدرس نزاشتی عزیزم
SaYa
19 خرداد 92 14:11
رستا دکتر رفتی؟


بله عزیزم همه چی عالی بود شکر خدا
مامان عاطفه
19 خرداد 92 20:35
رستا خانومی کجااااااااااااااهی؟؟؟ یه پست بذار دلم یه ذره شده برا نفسِ خاله.هرجا هستی مراقب خودتو و مارتیا جونی باش
هدیه
19 خرداد 92 20:44
خصوصی داری گلم